بازم ممـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنون از اونایی که به من س

+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 14:7 توسط رضا |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندام چه خواهد ساخت ولی آنقدرمشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد بدینسان بشکند دایم سکوت مرگبارم را رضا
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 12:29 توسط رضا |
وقتی که خدا انسان رو آفرید نمی دونست که شیطان در مقابل انسان سجده نمی کنه و "میشه شیطان!" پس چرا میگن خدا انسان رو آفریده تا امتحانش کنه؟ مگه نه اینکه شیطان انسان رو گول میزنه تا گناه کنه؟ پس اگر شیطان دشمن انسان نمی شد کسی هم نبود تا انسان رو گول بزنه،به همین دلیل انسان همیشه عاری از گناه بوده.پس این امتحان چه فایده ای داشت؟ خوب اینکه از اول هم معلوم بود چی میشد!انسان درست رفتار میکرد چون شیطان "بدی" وجود نداشت،انسان دروغ نمی گفت چون شیطان "بدی" نبود که وسوسش کنه،انسان دزدی نمی کرد چون... اگر فرضیه ی """هدف از آفرینش انسان امتحان کردنش بوده""" درست باشه پس سجده نکردن شیطان در مقابل انسان هم از پیش تعیین شده بود! برای تفکیک این قضایا... فقط 2راه برام مونده! 1:یا شیطان هیچ دخالتی در گناه کردن انسان نداره! 2:یا اینکه اصلا انسان برای امتحان آفریده نشده! که هیچ کدومشونم هم با توجه به دین اسلامی که تا امروز یاد گرفتم منطقی نیستن
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 17:3 توسط رضا |
ساده باش ساده بمون که سادگی یعنی خدا
داد بزن از ته دل که تنها می مونه صدا از امیر بهنام از گرگان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:10 توسط رضا |
پت (pat):آخی نگاش کن بیچاره معتاده،جون نداره راه بره! مت(mat):نه بابا کجاش بیچارست؟به درک، اراده داشت می خواست معتاد نشه؛مگه چاقو گذاشتن زیر گردنش که الاّ و بلاّ تو باید معتاد شی؟ پت (pat): نه خوب تقدیرش این بوده...
تقدیر یا اراده؟
(اون حرفای بالایی یه مثال بود!) کدومشون آینده ی من رو انتخاب میکنن؟ اینکه من بشم یه آدم کثیف تقدیر من بوده؟ یعنی از اول خدا می خواست من بد بشم؟ خدا به انسان قدرت اراده و تصمیم گیری داده تا راهشو خودش انتخاب کنه؛ولی قدرت تفکر هم بهش داده! پس تقدیر حقیقت داره ولی اینطور نیست که از پیش تعیین شده باشه. سرنوشت من دست خودمه،هم میتونم با گناهام از همین الان نابودش کنم،هم میتونم از همین الان درستشو درست کنم! اما این تفکر بد تو ذهن ما هست که میگیم:هر چی خدا بخواد! من نمیگم خواست خدا سهمی تو زندگی من نداره،ولی اینکه همش به خواست خدا باشه تفکر درستی نیست!!! پس گناه خودمو گردن خدا نمی ندازم،من گناه کارم و باعث و بانیش فقط خودمم!
گاهی اوقات تا اوج روم با این اوضاع خود را گویم
کدامین سوی خود را جویم
در اوج هستم اما بی سود!
چرا که مسیر سبز جایی دیگر سویی بهتر باید باشد
خطای من گامی ابتر بوده و بس...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:46 توسط رضا |
سکوت :
حرف اول و آخر تنهایی صحبت بود و نبود سکوت : صدای من ، صدای تو ، صدای عشق سکوت : شعر تنهایی های پر حسرت من تو : باور تمام زندگی ام من : تک درختی در دل کویری خشک ، بی آب تشنه ی جرعه ای از طراوت نگاهت... بودن یا نبودن ، چه تفاوت دارد؟؟ مهم آن است که عشق باشد و عشق آن است که تو باشی... صدای پر از سکوت مرا بشنو و سکان هدایت دل مرا به دست گیر ، که این دل بی تو ، چه بی راهه ها که نرفته است!! امضا : عاشق بی عشق حودت میدونی دوست دارم تا آخر ...م
+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 13:25 توسط رضا |

+ نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 13:22 توسط رضا |
تا حالا فکر کردی جریان باد از کجا شروع میشه؟ به اینکه چرا آب بی رنگه چی؟ به اینم فکر نکردی! مگه نمی گن خدا از آینده ی ما خبر داره؟ پس چرا میگن خدا انسان رو آفریده تا امتحانش کنه! فکر میکنی اگه بال داشتی و پرواز می کردی،اینقدر بالا می رفتی که به ابرا برسی،میتونستی ابرا رو لمس کنی؟ فلسفه ی گلبول سفید بدن انسان رو میدونی؟ وقتی قسمتی از بدن انسان زخم میشه و خون میاد گلبول های سفید خودشونو فدای انسان می کنن! فکر کن ببین تو برای کی میتونی این کارو کنی!!!! می دونستی بچه های آدم و حوا خواهر و برادر بودن ولی با هم تولید مثل کردن؟؟؟؟؟؟پس این فرضیه پیش میاد که آیا همه ی انسان ها خواهر و برادر هستن؟؟!!!!!!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:27 توسط رضا |
کاش.ای کاش.ای کاش فردا که میرم مدرسه یه تریلی با سرعت ۳۰0کیلومتر محکمو پر شدت بزنه زیرم طوری که نتونن جنسیتمو تشخیص بدن و همینطور هویت پوچمو.به همون خدایی که به زور هلم داد تو دنیا قسم که آرزومه که تو همین سن ۱۸ سالگی بمیرم.2 تا از دلایل زیاد این آرزومو میگم. اولیش:اگه الان بمیرم خیلی ها میگن گناه داشت جوونمرگ شد(برام فاتحه میفرستن)ولی وقتی آدم پیر باشه و بمیره مردم میگن عمر خودشو کرده بود. دومیش:شنیدم آدم هر چی سنش کمتر تر باشه گناهاش هم کمترن.من با وجود اینکه سنم خیلی کمه ولی خیلییییییی گناه کردم.تصورش هم نمیتونی کنی!اصلا هم به تو ربطی نداره که گناهام چی هستن... به قول یه نفر:خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است،کارم از گریه گذشته,بدین میخندم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 13:0 توسط رضا |
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 22:44 توسط رضا |
عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی خارها هم گل کنند
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم من تو را
عشق یعنی در پی تو در به در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
عشق یعنی انتظار یک سلام
عشق یعنی دستهایی رو به دوست
عشق یعنی مرگ در راهت نکوست
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد
عشق یعنی دل سپردن تا ابد
عشق یعنی سروهای سربلند
عشق یعنی تو بسوزانی مرا
عشق یعنی سایه بانم من تو را
عشق یعنی بشکنی قلب مرا
عشق یعنی می پرستم من تو را
عشق یعنی آن نخستین حرفها
عشق یعنی در میان برفها
عشق یعنی یاد آن روز نخست
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست
عشق یعنی تک درختی در کویر
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر
عشق یعنی بگذری از هفت خان
عشق یعنی آرش و تیر و کمان ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 9:30 توسط رضا |
تا حالا قدرت فکر کردن به بدترین شکل های موجود مرگ رو داشتی؟
1) فرض کن توی یه اتاق دربسته با درهای فولادی باشی و هیچ راه فراری نباشه و از یه روزنه آب بیاد تو اون اتاق! اصلا درد نداره ولی همین که میدونی باید منتظر مرگ تا چند دقیقه ی دیگه باشی،اونم از خفگی تو آب از خیالی از دردا بدتره!
2) تصور کن به دلیلی توی یه محفظه بسته گیر می کنی که هوا فقط برای یکی دو دقیقه کافیه! حالا به نظرت این شکل مرگ سخت تره یا خفگی توی آب؟؟؟ من فکر می کنم خفگی بدون آب سخت تره.چون شنیدم وقتی آدم تو آب خفه میشه آب میره تو ریه هاش و کم کم بیهوش میشه،پس قاعدتا زودتر میمیره و کمتر ذجر میکشه.
3) مرگ از شدت خونریزی هم خیلی دردناکه.فکرشو کن دستو پاهاتو ببندن و میخ فرو کنن تو بدنت.اینقدر این کارو ادامه بدن تا خلاص شی!
4) ولی حتم دارم به این یکی خیلی فکر کردی: از صبح که بیدار میشی گناه کنی تا موقعی که می خوای بخوابی! به خود خدا قسم این بدترین (شکل زندگی ) می تونه باشه! داشتم در مورد مرگ می گفتم.به نظر من این زندگی از صد تای اشکال سه مورد مرگ بالایی تحشتناک تر تره!ولی چون ظاهرش خوبه و گول میزنه باعث میشه دردشو احساس نکنیم
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:0 توسط رضا |
+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 8:53 توسط رضا |
من بي تو تنهام نرو
نور دو چشمم نرو اگه بري ميميرم من
شيشه عمر مني مي خواي
اونو بشكني اگه بري ميميرم من
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره مي ريزه
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره مي ريزه
پا رو دله من نذار اشكه منو در نيار اگه بري ميميرم من
عزيز مهربونم مي خوام پيشت بمونم اگه بري ميميرم من
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره مي ريزه
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره مي ريزه
پا رو دله من نذار اشكه منو در نيار اگه بري ميميرم من
عزيز مهربونم مي خوام پيشت بمونم اگه بري ميميرم من
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره مي ريزه
اشكام مث بارون از تو چشمام چشمام داره مي ريزه
مهدی مدرس
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:53 توسط رضا |
من که از جنس تو بودم . پای حرفهای تو موندم .
چرا میگی ناگزیری؟من که هر چی گفتی خوندم.
هنوزم یادم نرفته تو پر از عاشقی بودی
من هرچیزی که داشتم پای عشق تو نشوندم
حالامیگی ترانه واسه ما هیچی نداره
یادت ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم
تو چرادلت گرفته؟چرا میگی تنها هستی؟
من که تنها بودم اما تنهایی رو از تو روندم
جرم من چی بود که امروز بی گناه پر گناهم
من که عشقم و عزیزم هر جا تو خواستی کشوندم
عاشقی کردی و رفتی همه دار و ندارم
حالا محتاج تو هستم .
کاش
کاش منم مثل تو بودم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:15 توسط رضا |
با نگــاهت رفته ام در خواب و بیدارم مکن در طبابت سرخوشم گردان و بیمارم مکن مرغ آزادم من و در کوی تو بنشسته ام دام زلــف خود میفشـان و گرفتارم مکن روز روشن را مگیر از من ای خورشید عشق نـور ماه دیگـــری را در شـــــب تـــــارم مکن لیلی من هستی و رانی مرا از کوی خود مــن که مجنون توام مــه دل افکارم مکن جان به دستم بود و دادم در رهت ای نازنین جان دیگـــــــر از کجــــــــا آرم دل آزارم مکن در توانم بوده تا نـــــــام تو آرم بر زبــــــان در بیان وصف خود شهد و شکر بارم مکن گونه های آتشینی در رخت می سوزم با محبت مرهمم بگـــذار و تب دارم مکن هر که خواهی باش و با من هر چه می خواهی بکن پیش چشمم بـــــاش و با من بـاش و بی یــارم مکن یوسفی هستم به چاهت اندرون ای ماه من یوسف دیگر مجـــــــو و نقد بــــــــــازارم مکن با خیالت سرخوشم ای نو گل صبح امــــــید شبنمی در برگ خود پندار و چون خارم مکن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 17:10 توسط رضا |